جنبش سبز، ایستادگی میرحسین و شرمندگی من

روزهای پرشور و امید قبل از 22 خرداد و روزهای پرهیجان پس از آن اکنون سپری شده. خیلی ها نگران این موضوع اند که مبادا مردم «سرد شوند» و همه چیز را به دست فراموشی بسپارند. اما دوستان باید بدانند که چنین جنبش آزادی خواهانه و سبزی هرگز از بین نخواهد رفت؛ حتی پس از رسیدن به خواسته های اولیه، جنبش همچنان در تلاش برای نیل به جامعه ای بهتر خواهد کوشید. از یاد نبریم که رهبران این جنبش تا این لحظه ای با مردانگی در برابر دروغ و ستم و در کنار مردم از خود پایداری نشان داده اند. از یاد نبریم که میرحسین جان خود، خانواده و اطرافیانش و از آن مهم تر پیشینه و آبروی خود را در این راه نهاده تا از حق ما دفاع کند، تا با دروغ مبارزه کند. جنبش راستی و صداقت و آزادی خواهی مرگ ندارد. از یاد نبریم که کروبی این بار با صلابت در کنار مردم و میرحسین ایستاده تا حق ما را به ما برگرداند. جنبش سبز ما قدرت زیادی دارد؛ این بار بخش بزرگی از حکومت نیز با مردم هم صدا شده تا دروغ و سیاهی را از میان بردارد.

روزهایی که موسوی کاندیداتوری خود را اعلام کرد و خاتمی انصراف داد را بیاد می آورم و شرمنده می شوم. می پنداشتم که موسوی برای از میدان بدر کردن اصلاح طلبان آمده و صداقت ندارد. هرچند که اعتماد من روز به روز به او افزایش پیدا کرد و در نهایت رای سبزم را به نام او نوشتم؛ اما هنوز در اعماق وجود به صداقتش اعتماد کامل نداشتم. امیدوارم این مرد بزرگ از گناه من درگذرد. از گناه همه ی ما که چنین اندیشیدیم درگذرد. میرحسین کسی است که صداقت را فدای قدرت نکرد. کسی است که به ما آموخت تابوها را اگر نادرست باشند باید شکست. کسی است که به ملت رنجور و خمیده ی ما شهامت بخشید تا قامت راست کرده و از حقشان به صراحت دفاع کنند؛ در برابر دروغ بایستند و از تابوها نهراسند.

این روزها دروغ راستی را می کشد، می زند و به زندان می افکند. سبزی را از ما گیرد. الله اکبرمان را می دزد. اما آیا می تواند سبزی درختان را نیز بگیرد؟ سبزی را از گلها بستاند؟ سبزی پرچم مان را به رنگ دروغ خویش تبدیل کند؟ جنبش سبز ما زنده است؛ زنده تر از همیشه. و این بار رهبران از خودگذشته که دغدغه ی راستی و صداقت دارند در کنارمان ایستاده اند.

به دروغ بگویید ما بی شماریم. به دروغ بگویید ما رهبرانی داریم راستگو و استوار. به دروغ بگویید جنبش سبز ما نمردنیست.

ما بیشماریم

ما بیشماریم.

Advertisements

3 پاسخ

  1. ما بيشماريم. آروم آروم راه خودمون رو طي مي كنيم، مثل جريان آب كه وقتي به يك تخته سنگ بزرگ برخورد مي كنه با متانت و آرامش راه رو براي خودش باز مي‌كنه، بدون اينكه اون قطعه سنگ بزرگ و خشن حتي بتونه بفهمه كه چه اتفاقي داره مي‌افته.
    يادمه روزهايي رو كه بچه‌ها از اومدن ميرحسين گله داشتن و چقدر اون روزها سخت بود دفاع از حضورش. خوشحالم كه اين اتفاقات لااقل ميرحسين رو پيش كساني كه بهش راي دادن (اما رايي نه از روي علاقه، كه بيشتر از بغض احمدي‌نژاد) روسفيد كرده باشه و اونا بدونن كه در راي دادن اشتباه نكردن: حالا همه تو دلمون به ميرحسين راي مي‌ديم، نه از بغض كسي، كه از حبي كه به صداقت و مردانگي داريم…

  2. شاگرد کوچک، درس بزرگی به من دادی، و نکته مهمی رو یاد خیلی ها آوردی که احتمالا یادشون رفته بود
    مرسی
    از محسن هم تشکر با متن مختصر، مفید و زیباش

    • لطف شماست نسبت به این شاگرد کوچک. ممنون از توجهتون.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: