گربه ی خندان

ده سال پیش در چنین روزی، تشنگان قدرت به مقدسات ما حمله بردند؛ خاک پاک دانشگاه را لگدمال کردند و حرمت قلم شکستند. زدند و بردند و کشتند و خندیدند. ده سال پیش در چنین روزهایی ما دوباره زنده شدیم؛ زنده شدیم که بگوییم ما هستیم. زنده شدیم تا نااهلان را به راه آوریم. زنده شدیم تا برای همیشه زنده بمانیم.

حیات ما را اما، کوردلان برنتابیدند؛ خنجری از پشت بر بدن تازه جان گرفته مان فرو بردند و به خیال خود ما را برای همیشه خواباندند. ما خوابیدیم و در این ده سال رویاها دیدیم. رویای گربه ای شاداب و خندان. رویای خندیدن کودکان. ده سال رویا دیدیم و جان گرفتیم.

سیاهی، رویای ما را نیز تاب نیاورد. به جنازه ی زخم خورده ی ما، که آرام و شیرین در گوشه ای به خواب رفته بود رشک برد. خواست رویای گربه ی شاداب و خندان را برای همیشه از میان بردارد؛ گویی که نه گربه ای بوده و نه خنده ای. خنجر خون آلودش را بالا برد تا رویاها را برای همیشه بکشد. غافل از اینکه که سیاهی را در نور راهی نیست. خنجر را بار دیگر بر پیکر سبز ما فرود آورد. خنجر سیاه و خون آلود اما، در بدنمان فرو رفت و جزیی از ما شد. دیگر از خنجر خبری نبود. تنها نور بود که سیاهی را شکنجه می داد. سیاهی فریاد برآورد؛ نعره کشید؛ گریه کرد؛ زجه زد. اما دیگر دیر شده بود. همه جا سبز بود و پرنور. گربه ای شاداب و خندان از دورنمایان می شد.

The Green Light
Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: