رنج های نهفته در دل حسن کوچولو…

خدمت سرلشکر بسیجی حسن فیروزآبادی؛ باشد که مقبول افتد.

حسن آقای عزیز؛ در مقدمه ی شاعرانه ات آورده ای «حمد باد خداوندی را که … روان کننده ی آبهاست به پستی ها». با کمال فروتنی عرض می کنم که سر ایزاک نیوتن، این عنصر معلوم الحال انگلیسی وابسته به استثمارو استعمار، قریب به سیصد و بیست سال پیش ادعا کرد که جاذبه باعث افتادن سیب بر زمین یا جاری شدن آب از سطح بالاتر به سطح پایینتر است؛ که البته ناگفته می دانیم دلیل مدعای این نفوذی خائن، انحراف افکار عمومی دنیا و در راستای سیاست دین ستیزی استکبار غرب بوده است.

حسن جان، گفته ای « مهدي جان، آقا! مي‌دانيم آنچه تو مي‌داني . تو شاهد و ناظر مايي و در ميان مايي. اما دلمان مي‌خواهد با شما درد دل كنيم، با روح بلند خميني كبير، با ارواح مطهر شهيدان، با نائبت خامنه‌اي عزيز». چه تصادف زیبا و معناداریست که تمامی کسانی که تو قصد درددل با آنان را داری یا اکنون در زیر خاکند یا غائب از دیدگان ما… به جز یک نفر؛ که البته پرواضح است این نامه نیز به خاطر وجود مبارک همان یک نفر و به اسم یک نفر دیگر نوشته شده؛ چرا همان طور که گفتی بقیه ی افراد که هم اکنون وجود خارجی ندارند، خود شاهد و ناظر اعمال ما هستند و در نتیجه نامه نوشتن و انتشار آن در سایت ایسنا کاری بیهوده به نظر می رسد. الله اعلم حسن جان.

حسن عزیز، نوشته ای « آيا در طول تاريخ مي‌توان كسي يا كساني را يافت كه بيش از خاندان پاك شما سابقه شهادت، آزادگي، جانبازي و ايثار داشته باشد؟ و بيش از شما ظلم ديده باشد؟ هرگز، هرگز!». در این جا شاعری که اتفاقا نام مجموعه ی شعرش هم «حسنی» می فرماید: تو که می دونی پس چرا دیگه می پرسی؟

حسنکم، فرموده ای « ايشان حقي را طلب مي‌كنند كه خود آن را واگذاشتند و خوني را مي‌خواهند كه خود آن را ريخته‌اند… و خامنه‌اي عزيز در برابر آنان ايستاد و فرمود: «ما در برابر شما كاري حسيني خواهيم كرد»». بی زحمت می شود این تیکه را یک بار دیگر بروی ببینیم منظورت چه بود؟ «ایشان» کیستند و رهبر دقیقا در برابر چه کسانی «کار حسینی» خواهد کرد.

برادر حسن، آورده ای «در همان دوران سياه دين‌ستيزي ستمشاهي، روحانيون عزيز و پاك دامن به ما ياد دادند كه امام زمان داريم… پس آگاهانه منتظرش باش». می دانم که برای نوشتن این نامه و تحویل هرچه سریعتر آن به ایسنا خیلی عجله داشته ای؛ اما دفعه ی دیگر که خواستی نامه ای بنویسی رجوعی به کتاب فارسی اول دبستانت بکن. در زبان فارسی شناسه ی فعل باید از فاعل تبعیت بنماید بنابراین فعل امری «باش» می بایست با فاعل، یعنی «شما» جور دربیاید و بنابراین باید می نوشتی «منتظرش باشید».

حسن عزیز، نوشته ای « …انقلاب شد. من و همه كسانم به ميدان آمديم». مطمئن باش امام زمان در آن هنگام هم ناظر اعمال تو بوده است؛ نکند فکر می کنی حافظه ی امام زمان کوتاه است و نیاز به «رفرش» کردن دارد؟ البته مطمئنا این «رفرش» کردن تو در واقع در راستای ضرب المثل معروف «کار از محکم کاری عیب نمی کنه» است و نشانه ی دوراندیشی تو. بدون شک این خدمت بزرگ تو و کسانت از دید آقا و نایبش پنهان نخواهد ماند.

حسن؟ یک سوال کمی خصوصی هم داشتم. گفته ای «…پدران و مادرانم را در ميدان ژاله كشتند»؟ می خواستی به نوعی با آقا در میان بگذاری که بازار مشترک هستی؟ یا این جمله، جنبه ی تبلیغاتی برای «کسانت» داشت؟ بلا؟

حسن دلبرم، گفته ای «خميني خبرگان ملت را خواند و قانون اساسي را برآوردند و ميثاق ميان ملت ما كردند». مگر میثاق را باید میان چیزی کرد؟ من تا این لحظه فکر می کردم میثاق را همینجوری به تنهایی می کنند؛ نه در میان ملت. مثلا «حسن [با علی] میثاق کرد». نه اینکه «حسن [با علی] میثاق میان ملت کرد». الله اعلم.

حسن خوش قواره ی من، نوشته ای «…چون امام فرموده بود من و ما به صحنه آمديم». مثل اینکه خیلی اصرار داری که ولی عصر و نایبش بدانند که «تو» در صحنه بوده ای. وگرنه از لحاظ منطقی «من» جزیی از «ما»ست و ئیاز به تاکید دوباره ندارد.

حسن جان، عرض کرده ای «آري مردم شريف و شهيدپرور ايران عزيز با امدادهاي غيبي الهي… پيروزي‌هاي بزرگ را نيروي مسلح با پشتوانه خود شما و بسيج رقم زدند».  از این پس خوب است پس از نوشتن نامه هایت، بار دیگر آنها را مرور کنی تا مبادا با جمله هایت امام زمان را سردرگم گردانی و دنبال پرتقال فروش بفرستی. بالاخره چه کسی با امداد چه کسی پیروزی را رقم زد؟

حسن گلم، در جای دیگر نامه تخیلی ات آورده ای «در اين دوره برخي از گردانندگان امور … خواهان پيوستن به دهكده جهاني و كدخدايي عمو سام بودند»عمو سام؟ منظور داداش آقاست؟ عمو سام ما نداشتیم. توضیح بیشتر لطفا. «…خواهان گفت‌وگو با غارتگران و متجاوزان به حقوق آزادگان بودند». از این پس منظور خود را واضح تر بیان کن حسن جان. مثلا در اینجا ممکن است بعضی جاسوسان فرصت طلب تصور کنند که منظور تو کسی است که تا به حال دوبار برای روسای جمهور شیطان بزرگ نامه نوشته و جواب نگرفته است و این چنین وجهه ی بسیجی را به خیال باطل خود خراب گردانند.

حسنکم، همچنین نوشته ای «…بسيجي گوش به فرمان رهبر عزيز انقلاب ضمن دفاع از ارزش‌ها و با خون دل در حوزه توليد علم و نهضت نرم‌افزاري همراه با خلاقيت به آرمان‌هاي انقلاب و رسيدن به اقتدار و مرجعيت علمي مي‌انديشيد». براستی که همگان دیدند که نتیجه ی این همه تلاش در حوزه ی «نرم افزار» چگونه در پایین کشیدن پرچم دشمنان معلوم الحال و فتنه انگیز که در غالب «بالاترین» در جامعه ی مجازی گرد هم آمده بودند به ثمر رسید. هرچند که استکبار دست بردار نبود و نیست و همچنان با تمام قوا در جهت انقلاب مخملی سبز می کوشد.

حسن آقا، در فرازی از نامه ات نوشته ای «خورشيد انقلاب از پس ابرهاي تيره مجددا پديدار گشت». من از ابتدا با این نامه ی تو به دلیل استعاره های فراوان و البته بسیار به جا و زیبا مشکل داشتم؛ می خواستم بدانم آیا در این فراز از نامه ات منظور تو از «خورشید انقلاب» همان «هاله ی نور» است؟

حسن عزیزم؛ آخر این طور که نمی شود من تا آخر از تو غلط دستوری بگیرم که. گفته ای «…منافقانه سلاح اهدايي امريكا و اسرائيل و انگليس را به سوي مردم شليك كردند». ای برادر جان برکف؛ ای سرلشکر باغیرت؛ این را ننه جون اون عنصر معلوم الحال هم می داند که «سلاح را به سوی مردم شلیک کردن» از نظر دستوری و نگارشی و معنایی و بقیه ی جنبه ها غلط است. شما که خود سرلشگرید…

حسن، یک سوال یواشکی دیگر هم بپرسم؟ نوشته ای «اي صاحب و آقای ما، شما شاهدی كه نيروهای مسلح و بسيج هر 4 كانديدا را از ياران انقلاب می‌دانستند». بلا؟ شیطون؟ پس اون سخنرانی در جمع نیروهای مسلح چی بود که از «خورشید انقلاب» معروف به «هاله ی نور» حمایت کردی و ادامه ی ریاست جمهوریش را تضمین؟ بعدشم که یکی از عوامل استکبار جیغش دراومد زدی زیرش؟ ای بلا. خیلی کلکی.

حسن جانم، فرموده ای «…اين اقيانوس مواج انساني كه فضاي خيابان‌هاي سرزمينم را علي علي گويان عطر آگين كرده‌ است…». حسن جان، البته می دانم که حتی قیمت گوجه فرنگی هم محله تا محله فرق دارد چه برسد به شعار. اما فقط جهت اطلاع عرض کنم آنچه که ما شنیدیم «یا حسین» بود و «الله و اکبر» و یک سری چیزهای نامفهومی راجع به شخصی به نام مجتبی. ولی دوباره، الله اعلم.

حسن جانم؛ سرلشگر بسیجی من! نامه ات دل همه ی ما را پر کرد از غصه و درد. واقعا رنج نامه بود. برای همین از سر دلسوزی و برادری، تنها پیشنهادی به تو می کنم. می دانم که خوردن را بسیار دوست داری و این ناگفته از وجناتت پیداست. بنابراین توصیه می کنم از امروز شروع کن و به سرعت آنچه از خوردنی و غیرخوردنی که دوست داری را بخور. چرا که خس و خاشاک در حال نزدیک شدن اند…

FiroozAbadi

سردار رنج کشیده...

Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: