توطئه ی آنها و بی لیاقتی ما

موضوع آنوسی بود رییس دولت کودتا دوباره جنجال آفریده و خبرساز شده. این قدر این سال ها اخبار شگفت انگیز و باورنکردنی شنیده ایم که باور این یکی هم چندان دشوار نمی نماید.

اما فارغ از اینکه آیا این ایده صحت دارد یا نه و اصولا آیا این فرد یهودیست یا مسلمان یا هرچیز دیگر، می توانیم فکر و وقت و انرژی خود را صرف موضوع بهتری و ثمربخش تری کنیم: چگونه ما مردم ایران در دوره ی هشتم انتخابات ریاست جمهوری حدود سیزده تا چهارده میلیون رای (با احتساب تقلب های صورت گرفته توسط شورای نگهبان) به سبد ایشان ریختیم؟

سالهاست که «توطئه» و «دشمن» شده بازیچه ی دست ما ایرانیان؛ هرجا که استبداد با نارضایتی مردم مواجه می شود، گناه می افتد به گردن بی بی سی و صدای آمریکا و استکبار؛ و هرکجا که مردم از رسیدن به آزادی بازمی مانند، حکما توطئه ی انگلیس و آمریکا و اسرائیل در کار است.

بیایید فرض کنیم که آقای کودتاچی یک یهودی ایران ستیز و افراطیست؛ باید از خود بپرسیم که چگونه است ملتی چنین به انسانی چون ایشان رای می دهند؟ چگونه است که هنوز که هنوز است و پس از این همه دروغ و کشتار و جنایت و تجاوز، جمعی از مردم (هرچند بسیار کوچک و ناچیز) به این فرد ابراز علاقه می کنند؟ چگونه است که پس از این همه خرابکاری و ضربه به اقتصاد و بی آبرویی در سیاست خارجی و داخلی کشور، هنوز هم رهبر مسلمان و شیعه ی ایران باید نظر این فرد را «نزدیکترین» به خود بخواند؟ چگونه است که مجلس عریض و طویل ما تا به حال ایشان را استیضاح نکرده است؟ و هزاران چگونه ی دیگر که جوابش را در خودمان بجوییم.

در واکنش به این خبر تازه منتشر شده، اکنون دو راه پیش روی ماست که میزان شجاعت و توانمندی فکری ما را نشان خواهد داد:
یک. راه ساده و بی دردسر «تئوری توطئه» را پیش بگیریم و این بار نیز مانند همیشه «دشمن» و «توطئه» را عامل بدبختی و سرخوردگی خود بدانیم و بار را از دوش خود به دوش دشمن عزیز اندازیم. هرچند که دامن زدن به این تئوری تنها ما را تنبل می کند و بی تفاوت در قبال نتایج اعمالمان.
دو. مسئولیت پذیر باشیم و عواقب نادانی و بی مسئولیتی خود را به گردن دیگران نیندازیم؛ و به یاد داشته باشیم که حتی اگر توطئه ای در کار بوده است، به خاطر بی لیاقتی ما بوده است که این توطئه ی بزرگ اجازه ی رشد و نموپیدا کرده است.

انتخاب راه یکم به حکایت همان می انجامد که «نداند که نداند» و به همین خاطر «در جهل مرکب ابدالدهر بماند»؛ این بار نیز دشمن بود و ما گرفتار توطئه شدیم.

اما انتخاب راه دوم، ما را به انتقاد از خود وامی دارد و خودشناسی. و ناگفته پیداست که این راه «گاو نر می خواهد و مرد کهن»؛ باید شجاع باشیم و مسئولیت پذیر؛ باید بلندنظر بود و انتقاد پذیر. باید از «دشمن شناسی» بیرون آییم و به «خودشناسی» برسیم که اگر دشمن شناسی چراغ راه ما بود…

Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: