«جمهوری ایرانی؟»؛ آرمانگرایی در برابر عملگرایی

سی سال پیش، این روزها، پدران و مادران ما پر بودند از شور و شوق و امید. شانه ی دیکتاتور را به خاک مالیده بودند و مست این پیروزی بزرگ، ایرانی را در برابرشان می دیدند آباد، آزاد و برابر. همگی پر بودند از روحیه ی انقلابی. می خواستند آرمانشهری بسازند بی مثال. مصمم پیش می رفتند و به کمتر از تغییر حکومت رضا نمی دادند؛ می گفتند «این حکومت اصلاح شدنی نیست».

سالها گذشت و آن آرمانشهری که قرار بود ساخته شود رخ ننمود. استبداد هولناکتر شد و مستبد خونخوارتر. آن انقلابی که اکنون نامی از آن بیش نمانده بود تبدیل شده بود به هیولایی ستبر و ناجوانمرد. پدرانش را خورده بود و اکنون خیال خوردن فرزندان به سر داشت.

اما تصویری مبهم از آن آرمانشهر رویایی همچنان در خاطرها بود. پس از زمستانی طولانی، دوباره جوانه زد و سبز شد و رویید. جنگ سبزی جوانه بود با خاک سیاه.

اما اینبار، آن هیولای بزرگ خوانخوار جلوی دیدگانشان بود. می دانستند با یورش ناگهانی به این هیولا و از بین بردنش، هیولای بزرگ دیگری زاده خواهد شد. نمی خواستند هیولایی بسازند از این بزرگتر. تصمیم گرفتند هیولا را ذره ذره آب کنند و تبدیلش کنند به یک فرشته: اصلاحات را برگزیدند.

اما اینبار نیز بودند فراموشکارانی، و شاید نابینایانی، که فراموش کرده بودند آنچه به سرشان آمد. فراموش کرده بودند بر سر انقلابشان چه آمد و چگونه عزیزترینانشان بوسیله ی آن انقلاب بلعیده شدند. فراموش کردند که آرمانشهر نه با چشم برهم زدنی، که با سالها خون دل خوردن ساخته خواهد شد. فریاد می زدند «این حکومت اصلاح شدنی نیست»…

جوانه

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: