دیگر دلهره ندارم!

برای بهنود ارزش بسیار زیادی قائلم. همیشه منصف بوده و قلمش حق را با آن نثر زیبایش فریاد کشیده. دیروز مقاله ای نوشته بود از دلهره اش. از اینکه ما شکست خوردیم و به دام خشونت افتادیم. واکنش نخستین من تایید نقطه نظر بهنود بود و همدلی در دلهره ی او. با خود گفتم به دام خشونت افتادیم و حقیقتا شکست خواهیم خورد.

اما این مقاله از دیروز ذهن مرا به خود مشغول کرده. آیا واقعا باید نگران بود و دلهره داشت؟ باید دلهره داشت از خشونت ورزی مردمی که با اسلحه به طرف آنها شلیک می کنند، با ماشین از روی آنها رد می شوند، پیر و جوانشان را زندانی و شکنجه می کنند، به پسر و دخترشان تجاوز می کنند و بعد هم با پررویی هر چه تمام تر همه ی اینها را انکار می کنند، اما این مردم همچنان شکیبایند و حامی مبارزه ی بی خشونت؟ آیا باید دلهره داشت از خشونت ورزی مردمی که ضاربانشان را که تا چند دقیقه قبل با باتوم به سر و روی پیر و جوان می کوفتند در زنجیره ی انسانی خود می گیرند و از آنان محافظت می کنند؟ آیا باید دلهره داشت از صدای بریده بریده ی جوانی که کتک خورده، له شدن هموطنش زیر ماشین یزیدیان را دیده، عربده کشی و رجزخوانی «عاشقان ولایت» را شنیده و هنوز هم خطاب به دوستانش که یکی از آن مزدوران را خلع سلاح کرده اند فریاد می زند «نزنیدش»؟

عاشورای هشتاد و هشت روز پیروزی عقلانیت و انسانیت بود بر احساسات و خشونت. همان خشونتی که یزیدیان به حد اعلی رسانده اند تا به خیال خامشان آتشی در این چمنزار سبز اندازند. اما این نیز بگذرد و روسیاهی به زغال ماند.

من دلهره داشتم. دلهره ی انقلابی دیگر. انقلابی خشن و با زور اسلحه. انقلابی که سی سال دیگر، درست مثل امروز ما، فرزندانش را می بلعد. اما آنچه در عاشورا دیدم و دیدیم دلهره ام را خاموش کرد. از همیشه به آینده امیدوارترم. به آینده ای دور از خشونت و خشونت ورزی؛ به آینده ای پر از صلح و دوستی؛ به آینده ای به رنگ سبز.

دیگر دلهره ندارم!

عاشورای هشتاد و هشت

عاشورای هشتاد و هشت

عاشورای هشتاد و هشت

عاشورای هشتاد و هشت

Advertisements

5 پاسخ

  1. besyar mamnoon,
    zira in moozooe va aan maghaleh marboot beh aghay behnood zehn mara ham mashgh kardeh bood.
    man neveshte shoma ro ba zekr manbae dar face book share mikonam.
    ba arezooy ayandeh behtar

    • سپاس از توجهتون.

  2. رفیق چرا نمینویسی؟ تازه امروز وبلاگت رو دیدم. بنویس بازم…

  3. اگه فردی به فرد دیگه ای صدمه میرسونه باید اونو مجازات کرد نه اینکه ……..زمان مشخص کرد دلهره اقای بهنود درست بود حقیقت چیزی نیست که با مغلطه کردن وقلم فرسایی تعغییر کنه

    • دوست گرامی؛
      گمان می برم در ادای مطلب قاصر بوده ام و شما منظور نگارنده را به درستی درنیافته اید. آقای بهنود در نوشته شان اشاره داشتند به دلهره شان بابت رادیکالیزه و خشونت بار شدن جنبش سبز در راستای جنایات و ستم های روزافزون حاکمان. منظور این نوشته رد این فرضیه و پافشاری بر مشی بی خشونت جنبش سبز بوده است. و آنچنان که می دانیم تا امروز و این لحظه، خوشبختانه جنبش سبز در دام خشونت گرفتار نیامده است و بنده، به عنوان عضو کوچکی از جنبش، امید و اطمینان دارم که با عنایت به درک و فهم عمیق مردم ایران و اعضای جنبش سبز، این نهضت هرگز به خشونت آلوده نخواهد گردید.
      در اینکه جنایتکار مستحق مجازات است شکی وارد نیست؛ اما تعیین این مجازات تنها برعهده ی دادگاه عادل می باشد و فقط تحت شرایط باز و عادلانه امکان پذیر است. مجازات خیابانی آن چیزی است که آقای بهنود را دچار دلهره کرده بود. امیدوارم هرگز بار دیگر در این سرزمین شاهد آن نباشیم.
      سپاس از شما بابت ارائه ی دیدگاهتان.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: