Archive for the ‘Uncategorized’ Category

نوروزمان پیروز!
مارس 29, 2010

نوشتن اعتیادآور است. اعتیادی شیرین. اعتیادی که در لحظه های تنهایی نجات بخشمان می شود. سه ماهی می شود که ننوشته ام. هر روز دلگیرتر از دیروز که چرا نمی نویسم. و روزها می گذرند و همچنان نمی نویسم. امروز طاقتم تمام شد و مجبور شدم بنویسم و امیدوارم در سال 89 معتادتر شوم به نوشتن. در سال صبر و استقامت با همت و تلاش مضاعف می نویسیم تا مشتی زده باشیم بر دهان یزیدیان زمان!

هر روزتان نوروز، نورزتان پیروز.

نوروزتان پیروز

نوروزتان پیروز

پوستر از: علی کریمی

Advertisements

آن روز که قورباغه هم هفت تیر می کشد…
نوامبر 23, 2009

مطلبی را در وبسایت روزنامه ی اعتماد می خواندم. موضوع دختری بود که به خاطر دفاع از خود در برابر تعرض دو نفر مرتکب قتل غیرعمد شده بود. موضوع تجاوز در مملکت اسلامی که این روزها دیگر «حل شده» است و هیچ احساس خاصی را در مسئولین برنمی انگیزد؛ بالاخره این قضیه هم از واقعیات اجتماعی است دیگر. ایشان فعلا کارهای مهمتری جهت رسیدگی دارند… حالا چه اشکالی دارد دختری، و یا پسری هم مورد تجاوز قرار بگیرد. دنیا که به آخر نمی رسد. مهم حفظ نظام است که آن هم انشاالله به لطف لاپوشانی و توسری انجام می شود.

ولی موضوع تکان دهنده نه تجاوز، که این روزها به لطف کودتاچیان عادی شده است، بود؛ بلکه تصمیم آقای «قاضی» بود و گستاخی خانواده ی مقتول. شواهد و مدارک همه گویای این است که مقتول قصد تجاوز داشته؛ اما آقای قاضی فرموده اند «…ريحانه با قصد قبلي دست به چنين کاري نزده است. از طرفي مقتول هم عمل درستي انجام نداده، هرچند ريحانه نبايد او را مي کشت و مقتول مستحق مجازات مرگ نبود». خیلی دوست دارم ببینم اگر همسر یا دختر یا نوه ی آقای قاضی در چنین شرایطی قرار بگیرد چه می کند. من هم اعتقاد دارم ریحانه باید می نشست و با زبان خوش به آقا مرتضی (متجاوز) حالی می کرد که تجاوز کار بدی است و یک پسر خوب نباید از این کارها بکند.

و از این دردناک تر تصمیم خانواده ی مقتول است که ما رضایت به عفو نمی دهیم. می گویند غیرت هم غیرت قدیمی ها: آخر پدر، مادر، خانواده ی محترم، شما اصلا با چه رویی در دادگاهی حاضر شدید که متهم حاضر در آن دختریست که می خواسته توسط پسر شما مورد تجاوز قرار بگیرد؟ حالا تقاضای قصاص به کنار. اما دنیا همین است دیگر: آب که سربالا برود، قورباغه هم هفت تیر کش می شود.

عکس از اعتماد

 

مجازات خواندن دعای کمیل در ام القرای جهان اسلام
اکتبر 23, 2009

«پلیس امنیت» بدون حکم دادگاه و حکم رسمی به ملکی شخصی وارد شده و افراد حاضر را دستگیر کرده؛ لابد به این دلیل که وظیفه ی پلیس امنیت ایجاد امنیت است و امنیت هم در یک جامعه ی اسلامی تحقق نمی یابد مگر با دستگیر کردن جمعی که می خواهند «دعای کمیل» بخوانند. خداوند به فریاد آن کس برسد که ادعای رهبری جهان اسلام را دارد و خواندن دعای کمیل در مملکتش جرم است.

دعا ممنوع
دعا ممنوع

همان «آقا» که در رویا خودش را چون خدا دیدی
و مردم را به چشم دشمن و از خود جدا دیدی
و خود را را مظهر دین و همه ظلمی روا دیدی
فرود قصر زیبایش در این روزه، نماز و هم دعا دیدی

عکس برگرفته از: یولداش

یک حافظ شیرازی، یک سید خندان
اکتبر 13, 2009

دیروز، روز بزرگداشت حافظ بود و آرامگاه خواجه ی شیرازی تعطیل؛ آن هم به علت آماده سازی برای برگزاری مراسم بزرگداشتی بزرگ؛ از همان ها که سی سال است جهت بزرگداشت حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی و خیام برگزار می شود. این هم گویا از خصایل حضرت حافظ است که روزش هم، و روحش هم کودتاچیان بیست و پنج میلیونی را می لرزاند. اما خواجه خود آینده ی ما و فرجام آنان را به کمال سروده، که زمستان رود و بهار آید و این گردش تاریخ است:

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره  جوان  خواهد شد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

و اما تبریکات وارده: رییس جمهور سبزمان، میر حسین موسوی چه زیبا گفته بود که مراقب باشیم این جنبش سبز به کیش شخصیت نیالودد. بنابراین این سطور نه جنبه ی بزرگپروری دارد و نه قهرمان سازی؛ تنها تحفه ایست از جانب یک شاگرد کوچک به مردی که خنده ی زیبایش سالهاست که امید را در دلمان زنده نگه داشته. تولدت مبارک سید محمد خاتمی!

تولد 66 سالگی سید محمد خاتمی در دفترش

توطئه ی آنها و بی لیاقتی ما
اکتبر 4, 2009

موضوع آنوسی بود رییس دولت کودتا دوباره جنجال آفریده و خبرساز شده. این قدر این سال ها اخبار شگفت انگیز و باورنکردنی شنیده ایم که باور این یکی هم چندان دشوار نمی نماید.

اما فارغ از اینکه آیا این ایده صحت دارد یا نه و اصولا آیا این فرد یهودیست یا مسلمان یا هرچیز دیگر، می توانیم فکر و وقت و انرژی خود را صرف موضوع بهتری و ثمربخش تری کنیم: چگونه ما مردم ایران در دوره ی هشتم انتخابات ریاست جمهوری حدود سیزده تا چهارده میلیون رای (با احتساب تقلب های صورت گرفته توسط شورای نگهبان) به سبد ایشان ریختیم؟

سالهاست که «توطئه» و «دشمن» شده بازیچه ی دست ما ایرانیان؛ هرجا که استبداد با نارضایتی مردم مواجه می شود، گناه می افتد به گردن بی بی سی و صدای آمریکا و استکبار؛ و هرکجا که مردم از رسیدن به آزادی بازمی مانند، حکما توطئه ی انگلیس و آمریکا و اسرائیل در کار است.

بیایید فرض کنیم که آقای کودتاچی یک یهودی ایران ستیز و افراطیست؛ باید از خود بپرسیم که چگونه است ملتی چنین به انسانی چون ایشان رای می دهند؟ چگونه است که هنوز که هنوز است و پس از این همه دروغ و کشتار و جنایت و تجاوز، جمعی از مردم (هرچند بسیار کوچک و ناچیز) به این فرد ابراز علاقه می کنند؟ چگونه است که پس از این همه خرابکاری و ضربه به اقتصاد و بی آبرویی در سیاست خارجی و داخلی کشور، هنوز هم رهبر مسلمان و شیعه ی ایران باید نظر این فرد را «نزدیکترین» به خود بخواند؟ چگونه است که مجلس عریض و طویل ما تا به حال ایشان را استیضاح نکرده است؟ و هزاران چگونه ی دیگر که جوابش را در خودمان بجوییم.

در واکنش به این خبر تازه منتشر شده، اکنون دو راه پیش روی ماست که میزان شجاعت و توانمندی فکری ما را نشان خواهد داد:
یک. راه ساده و بی دردسر «تئوری توطئه» را پیش بگیریم و این بار نیز مانند همیشه «دشمن» و «توطئه» را عامل بدبختی و سرخوردگی خود بدانیم و بار را از دوش خود به دوش دشمن عزیز اندازیم. هرچند که دامن زدن به این تئوری تنها ما را تنبل می کند و بی تفاوت در قبال نتایج اعمالمان.
دو. مسئولیت پذیر باشیم و عواقب نادانی و بی مسئولیتی خود را به گردن دیگران نیندازیم؛ و به یاد داشته باشیم که حتی اگر توطئه ای در کار بوده است، به خاطر بی لیاقتی ما بوده است که این توطئه ی بزرگ اجازه ی رشد و نموپیدا کرده است.

انتخاب راه یکم به حکایت همان می انجامد که «نداند که نداند» و به همین خاطر «در جهل مرکب ابدالدهر بماند»؛ این بار نیز دشمن بود و ما گرفتار توطئه شدیم.

اما انتخاب راه دوم، ما را به انتقاد از خود وامی دارد و خودشناسی. و ناگفته پیداست که این راه «گاو نر می خواهد و مرد کهن»؛ باید شجاع باشیم و مسئولیت پذیر؛ باید بلندنظر بود و انتقاد پذیر. باید از «دشمن شناسی» بیرون آییم و به «خودشناسی» برسیم که اگر دشمن شناسی چراغ راه ما بود…